۲۳ آبان ۱۳۸۸

-135-




۱۹ آبان ۱۳۸۸

-133-


در سرزمینی که من زندگی می‌کنم – سرزمین موعود همه منجیان بشریت-

صبح‌ها با خبر مرگ، اعدام و کشته شدن انسان‌ها شروع می‌شه

و شب‌ها با نوید مرگ، اعدام و کشته شدن انسان‌ها

در سرزمین من هیچ‌کس به مرگ طبیعی نمی‌میره...

-131-


یه روایت دیگه از 13 آبان 1388

"...چهارشنبه‌ای بچه‌ها رو گم کردم داشتم پیاده و تنها کنار اتوبان بر می‌گشتم، یه خانومه نشسته بود کنار اتوبان داشت گریه می‌کرد. نشستم کنارش. گفتم چی شده؟ گریه‌ش شد هق هق...که برای شماها نگرانم چرا دارند باهاتون اینجوری می‌کنند و دیگه نتونست حرف بزنه.

انگاری تموم بی‌پناهی خانومه با من همراه شده از اون روز..."



۱۸ آبان ۱۳۸۸

-129-


ممنون بابت شیرینی لذت بخش خوندن "بچه‌های نیمه‌شب" آقا، گیرم که سال‌ها از خوندنش گذشته باشه.