ميدوني چيزي كه يه قطعه پليمري رو داغون ميكنه چييه؟
تنشهايي كه در اثر سرد كردن سريع توي پليمر بيچاره ميمونه و بهش وقت داده نشده تا ازشون خلاص بشه... همينطور كوچيك، كوچيك از فرم ميندازتش و نابودش ميكنه.
گفتم كه بدوني در مورد آدمها هم اين موضوع زياد فرق نميكنه. جز اينكه قطعه بيچارهكاري نميتونه بكنه... اما آدمها.... شايد.
اول از همه بايد اينو تصحيح كنم: باباي نسبتا پولدار...
در ضمن كار من ديگه از اين حرفها گذشته، تازه خيلي خيلي كم پيش اومده كه اين "پول نسبي پدر" يادم بياد... اونم وقتايي كه فكر ميكردم ميتونه باشه و نبود!!!
اوكي بگذريم... خونه پيدا شد بالاخره، يه طبقه به خدا نزديكتر شديم و از اونجايي كه آسانسور هم نداره گمونم اگه نيت كنيم و بچه مسلمونهاي خوبي بشيم، يه سال بالا و پايين رفتنش قد يه سفر مكه اجر داشته باشه... راجع به آقاي صابخونه هم بهتره من پيشداوري نكنم J ...
اما خونه جاي خوبيه گمونم، براي ما كه گير سه پيچ داديم به مركز، عالييه! روبروش پارك هم كه داره، سينما و تياتر و كتابفروشي هم كه بغل گوشمونه... حالا ميمونه مكافات اسباب كشي و جابجايي!!!
راستي تا يادم نرفته، رفتيم اپراي عروسكي مكبث، لعنتي! واقعن عالي بود، دلم ميخواست خودمو رها كنم با موسيقي و صدا و برم برم برم...
همين روزها، يه پنجشنبه ميآد روجا، كه بالاخره تو خونه جديد تنها لم ميدي براي خودت، نرم نرمك چايي ميخوري و فيلم ميبيني. لابد هر وقت هم دلت بخواد ميتوني يه گوشه چشمي به يه كتاب نيمخونده گوشه اتاق بندازي...
ديگه به سوراخ موشهايي كه ديدي فكر نميكني...
ديگه به ليوانهاي كثيف ديگران توي سينك و گوشه كنار خونه فكر نميكني، ديگه به آشفتگي و همهمه خونه، به نون و پنير ته يخچال خونهت فكر نميكني كه بستهبنديش داد ميزنه مال تو نيس! ... ميبيني بانو جان! مال من، مال تو ! جايي كه من روجا زندگي ميكنم... من!
چی شد که از ویر موهای خیلی کوتاه افتادم به آرزوی موهای بلندی که بشه بافت. با خودم میگم حتمن باید یه مرد بهم گفته باشه.
" چرا موهاتو بلند نميكني؟" اما یادم نیست کی...
البته هنوز نمیتونم ببافمشون، اما بعد حموم، همونطور که با کلیپس میبندمشون و میرم سراغ پهن کردن رختها، چایی و لابد یه عالمه کار خرد و ریز... موها ظاهرن خشک میشن... تا موقع خواب که گیره رو باز کنم، نمناکی مطلوبی– خیلی مطلوب – پهن میشه توی دستام و بوی شامپو میپیچه توی دماغم...
این نوشته واسه حس خوب اون نمناکییه... حسی که شاید از یاد برده بودم و یا اینکه هیچوقت کشفش نکرده بودم...
با خودم فکر کردم، یادم باشه از بچه گربه بنویسم... شب که از تیاتر برمیگشتیم، روی سکو و لابهلای نردهها دیدیمش. پیزوری و مردنی، میومیویی میکرد جگرسوز. البته که احساساتمون از دیدن تیاتر حسابی قلنبه شده بود و من اشکم دم مشکم بود، اما میدونی اونجوری که اون ضجه میزد....
به مسطور گفتم: گشنهس خیلی گشنهس." باورت نمیشه شیری که براش گرفتیم رو چهجوری میخورد! اونقدر کوچولو بود که از لبه سیسانتی نمیتونست بپره...
من گریه کردم. همیشه "بیدفاع " اولین حسییه که نسبت به حیوونها دارم. حالا این که یه بچه گربه بود، ببر هماگه باشه "بیدفاع" بودن اولین حسییه که بعد دیدنش بهم دست میده... این حسم فقط مال حیوونا نیس... گیاهان و اشیا هم واسم همینطورن و بچهها.
اون چشمها که ترس و نیاز توش موج میزنه.
گیرم که چشم هم نداشته باشن مثل گلها...
گلهای فروشی پشت چراغ قرمز رو دیدی لابد. به نظرم میآد که هنوز جون دارن و درد میکشن، اگرچه که زودی بذاریش توی آب و گلهاش باز و قشنگ بشه...
گمونمفقط توی کوه، لابد اون وقت که مست مستم دلم میآد گل بچینم، لابد واسه اینکه بذارم لای موهام... گفتم که:"مست مست." اما گلهای وحشی کوهستان یه چیز دیگهس. یه جور طبیعی، تحت فرمان زمین و آسمون... دور از آدمها...
خلاصه اینکه به چشمای بچه گربه که نیگا میکنم، به گلهای پشت چراغ قرمز که نیگا میکنم، به بچهها که نیگا میکنم، یه چیزی هی توی ذهنم میآد و میره که:"داریم چیکار میکنیم؟"
خب شاید این نوشته پر از احساساتیگریهای افراطی باشه... چارهای نیس... روجاس دیگه...
باید از اولین باری که گل گون رو دیدم، بگم... آزاد کوه بود (این آزاد کوه هم چه فخرییه برای من. مگه نه؟ اگرچه چهار چنگولی رسیدم به قله...!) محمد خار بته عظیم رو نشون داد با اون گلهای بنفش ریز و لونه پرندهها توش..." این گونه"
میدونی تو چشمای بچه گربه که نیگا میکنم دیوونه میشم.
تجربه گودر گردي نشون داده كه پيشنهادهاي بعضيها مثل "عطاي يك پنجره" در زمينه كتاب و فيلم و تياتر و مثل اين...، ميتونه منجر به استفاده حداكثر از موقعيتهاي محدود موجود بشه- و من بابت اين موضوع خيلي از فضاي مجازي كيفورم!- خلاصه اينكه پيشنهاد ديروز مبني بر ديدن "يك دقيقه سكوت" موجب شد كه من و مسطور به جاي از اين بنگاه به اون بنگاه رفتن و در به در دنبال خونه گشتن، بريم تياتر و چه تياتري...! خوب خوب خوب.